زندگی دفتری از خاطره هاست... خاطراتی شیرین....خاطراتی مغشوش... ما ز اقلیمی پاک که بهشتش نامند به چنین رهگذری آمده ایم.... گذری دنیا نام... که از نامش پیداست.. مایه ی پستی هاست.
نوشته شده توسط heatboy در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 19:3 موضوع شعر های عاشقانه | لینک ثابت
بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید
:یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی
: از این عشق حذر کنلحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ، آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا ، که دلت با دگران است
!تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم
: حذر از عشق !؟ - ندانمسفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
...باز گفتم که
: تو صیادی و من آهوی دشتمتا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم
!اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت
...اشک در چشم تو لرزید ،
ماه بر عشق تو خندید
!یادم آید که
: دگر از تو جوابی نشنیدمپای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
...بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
!
نوشته شده توسط heatboy در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 13:58 موضوع شعر های عاشقانه | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY